حكيم ابوالقاسم فردوسى

319

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

كنون گر همه پيش يزدان پاك * بگرديم با درد هر يك به خاك سزاوار باشد كه او داد زور * بلند اختر و بخش كيوان و هور سپاس از جهاندار پيروزگر * كز ويست مردى و بخت و هنر بزرگان بر او خواندند آفرين * كه بىتو مبادا كلاه و نگين پسنديده باد آن نژاد و گهر * همان مام كو چون تو زايد پسر ما خود مىدانيم كه با ما چه نيكوييها كردى . در برابر دشمن جان شكار درمانده و شكست خورده بوديم تو ما خستگان را بر دشمن پيروز گرداندى ، و از نو جان و توان دادى . پس از پايان يافتن مراسم نيايش مى خسروانى آوردند ، و چون همه شاد و خرم شدند و شب در رسيد طلايه بر كوه و دشت فرستادند . روز ديگر چون خورشيد سر از افق بركشيد تهمتن گفت : از پيران جايى نشان نيافتم ، بايد به رزمگاه برگرديم و ببينيم دشمن چگونه صف‌آرايى كرده است . بيژن با دسته‌اى از سپاهيان براى آگاه شدن از حال و كار دشمن به ميدان نبرد بازگشت . آن جا را پر از كشته و خواسته ديد ، و يك تن زنده بر جاى نبود . از دشمن هر كه را رمقى مانده بود گريخته بود . چون پيل تن از فرار كردن دشمن آگاه گشت از آسان گيرى و غفلت سران سپاه ايران تافته و خشمگين شد ، و به تلخى و تندى به آنان گفت چرا طلايه‌داران و ديده‌بانان بسيار بر همه بلنديها و دشتها نفرستاديد ، و تن به خواب و آسايش داديد تا دشمن خسته و فرسوده آسان در تاريكى شب بگريزد . برآشفت با طوس همچون پلنگ * كه اين جاى خوابست يا دشت جنگ ؟ چون زمانى سپرى شد ، و اندك اندك خشم پيل تن فرو نشست همه به ميدان رزم رفتند ، و سپاهيان به گرد آوردن آنچه دشمن به گاه گريز بر جاى نهاده بود ، پرداختند .